منابع و متریال آموزشی
ندارد.

توضیحات
زبان بدن با اختلاف زیادی سادهترین و تأثیرگذارترین چیزیه که میتونه سکوی پرتاب شما در زمینههای شغلی، عاطفی و اجتماعی باشه.
نیک مربی زبان بدن و محقق علوم اعصابه که در «ونکوور» زندگی میکنه.
هدف نیک با آموزش چگونگی حرکات بدن از سری آموزش های توسعه فردی، اینه که شما رو تا جایی که میشه به فردی قدرتمند از لحاظ اجتماعی تبدیل کنه.
کمی از بُعد علمی صحبت کنیم که تسلط بر زبان بدن چه فوایدی دارد:
- زبان بدن خوب باعث میشه که معاملات بیشتری را به سرانجام برسانید و درآمد بیشتری کسب کنید.
- زبان بدن خوب منجر به موفقیت در روابط عاطفی شما میشود.
- زبان بدن خوب بهمعنای واقعی کلمه شما را خوشحالتر و بااعتمادبهنفستر میکند.
- علامتهای غیرکلامی بیشترین بخش از ارتباطات ما را تشکیل میدهند.
جمعبندی کلی اینه که داشتن زبان بدن خوب برای ما واجبه و تمام چیزهایی رو که لازمه برای زبان بدن یاد بگیرید، میشه در حدود یک ساعت یاد گرفت.
در بیشتر موارد افراد تنها به یک جلسهی آموزشی با نیک نیاز دارند، چرا که در پایان این جلسه هرآنچه که در این مورد نیازه یاد گرفتن. نیک سالها تجربه در علوم اعصاب، روانشناسی تکاملی و تحقیقات در ارتباطات رو خلاصه کرده و در قالب یک دورهی کوتاه ولی تأثیرگذار یکساعته ارائه داده.
زبان بدن یکی از عوامل کلیدی در ارزش اجتماعی افراده. زبان بدن خوب ارزش شما رو بالا میبره، مثل یک بازیگر سرشناس، مدیرعامل شرکت یا بدنساز؛ در حالی که زبان بدن بد ارزش شما رو پایین میاره، مثل یک دستفروش نگران یا آدم بزهکار یا بهطور کلی مثل آدمی که همیشه مضطربه. اما سؤال اصلی اینه که تفاوت بین این دو چیه و چطوری میشه فهمید که زبان بدن خوبی داریم یا بد.
زبان بدن و اهمیت آن
همهچیز با یک چهارچوب بسیار قدرتمند شروع میشه، همون چهارچوبی که متخصصان زبان بدن در همهجا استفاده میکنن. استاندارد طلاییِ حال حاضر که افراد متخصص طی میلیونها ساعت تحقیقات در تمام دنیا بهش رسیدن. در ابتدا بگم که زبان بدن ما مثل یک برج مخابراتیه. همیشه روشنه. در تمام شبانهروز داره به تمام دنیا سیگنال میفرسته. محتوای این سیگنالها حال شما در هر لحظه رو نشون میده. هر فرد روی کرهی زمین برج مخابراتی مخصوص خودش رو داره که همواره در حال ارسال سیگناله. ما سیگنالها رو دریافت هم میکنیم. مشکل اینه بیشتر این سیگنالهای دریافتی شلوغپلوغند. اطلاعات زیادی وجود داره. فقط میتونیم کمی از اصل موضوع رو متوجه بشیم.
دو شیوه برای بالابردن درک ما از زبان بدن
برای بالابردن درکتون از زبان بدن باید دو کار انجام بدین. اول باید خودتون رو با فرکانس سیگنال موردنظر تنظیم کنین. باید بتونین سیگنال هر شخص رو بهصورت کاملاً واضح دریافت کنین. فرض کنین دارین پیچ رادیو رو میچرخونین تا اینکه صدا کاملاً واضح و شفاف بشه. اینجا هم همینه.
مورد دوم هم اینه که باید روی برج رادیویی خودتون مسلط بشین تا بتونین سیگنالهایی بفرستین که متفاوت با احساستون باشه. برای مثال اگه احساس نگرانی دارین نباید سیگنال نگرانی بفرستین. میتونین بهجاش سیگنال اطمینان بفرستین. بنابراین اگه فرد دیگهای خودش رو با سیگنالهای ارسالی شما تنظیم کرد، بهجای دریافت سیگنال نگرانی، سیگنال اطمینان دریافت میکنه. میبینین که اگه مثلاً قرار باشه سخنرانی عمومی داشته باشین یا با دوستتون سر قرار برین، خیلی بهتون کمک میکنه. در دنیای مدرن امروزی دونستن اینها شبیه اینه که یه سلاح مخفی قدرتمند داشته باشین. بهترین راه برای تنظیم رادیوتون اینه که از چهارچوبی که میگم استفاده کنین. این چهارچوب دو ایدهی مهم داره. همین دو ایده منجر به تغییر زبان بدن ما میشن.

عاملی که زبان بدن ما را تغییر میدهد
عواملی که زبان بدن ما را تغییر میدهند متنوع هستند و در زیر به آنها میپردازیم:
خطر
منظورم از خطر چیه؟ بهطور کلی یکی از اجزای تغییردهندهی زبان بدن اینه که چقدر احساس خطر میکنیم. اگه در موقعیت کمخطرتری باشیم، زبان بدنمون تقریباً همیشه بهتره. همونطور که کمی قبل گفتم، سیگنال مطمئنبودن میفرستیم. در حالی که اگه در موقعیت خطرناکتری باشیم، زبان بدن بدتری داریم. چیزی که فرد مقابلمون بهوسیلهی برج رادیوییش دریافت میکنه اینه که ترسیدیم یا احتمالاً دلواپسیم. خطر موضوعی نسبیه. اگه یه مبارز MMA با قد 195سانتیمتر و 120 کیلو وزن باشین، احتمالاً بقیهی افراد چندان خطرناک به نظر نمیان و زیاد نگرانشون نمیشین. در همچین حالتی احساس اطمینان بیشتری دارین. در نتیجه در شرایط مشابه، زبان بدنتون از سایر افراد بهتره.
قدرت
این بحث موضوع مهمتری رو مطرح میکنه که بحث «قدرت» در حالت کلیه. خطر لازم نیست حتماً فیزیکی باشه. میتونه مالی باشه. ممکنه در چند ماه گذشته عملکرد شغلیِ ضعیفی داشتین. بعد بهیکباره رئیستون شما رو به دفترش فرا بخونه و شما ندونین داستان چیه. در این حالت احساس خطر میکنین. نوعش فرق داره. رئیستون قرار نیست با مشت به صورتتون بکوبه، ولی بازم زبان بدنتون همون تغییرات رو داره. احتمالاً ترسیده به نظر میاین، نگران به نظر میاین، در نهایت نسبت به قبل از دریافت خبر سراسیمهتر به نظر میاین.
همین موضوع در مورد روابط و قرارگذاشتن مطرحه. اگه با شخص فوقالعادهای رابطه دارین، بعد بهیکباره بهتون میگه که باید حرف بزنین. وقتی سر قرار برین احتملاً احساس خطر میکنین که ممکنه اون شخص رو از دستبدین. در بیشتر موارد زبان بدن شما در این شرایط تغییر زیادی میکنه. بسته به شرایط، نگران، ترسیده، مضطرب، یا حتی عصبانیتر از قبل میشین. اگر هم صحبت سنگینی داشته باشین، پارتنرتون هم ممکنه همینطوری به نظر بیاد. خطر میتونه تأثیر برعکس هم داشته باشه که خیلی مهمه.

رابطهی خطر و رفتارهای مثبت در چارچوب زبان بدن
رفتارهایی که شرایط فعلیتون رو خطرناکتر نشون میدن، معمولاً رفتارهای مثبتی از لحاظ زبان بدن بهشمار میان. حتی با اینکه ممکنه اینطور بهنظر نیان. باعث میشه سیگنال مطمئنبودن، ارزش اجتماعی بالا و نترسبودن بفرستین. یه مثال میزنم. فرض کنیم آخر شبه و دارین بهسمت خونه میرین. یکهو گروهی از اراذل و اوباش بهسمتتون میان و تو کوچه محاصرهتون میکنن، واضحه که شرایط خطرناکیه ولی این شمایید که میتونین با زبان بدن و واکنشتون، خطر رو بیشتر یا کمتر کنین. بهنظرتون امنترین زبان بدن در این شرایط چیه؟ با چه کاری خطر کمتر میشه؟ اگه وقتی با چند مهاجم روبرو شدین دستاتون رو روی پاهاتون بذارین، خودتون رو در شرایط عجیبغریبی برای دفاع قرار دادین. دستاتون در اطراف بدنتون قرار دارن و اندام های حیاتیتون در معرض خطرن. منظورم سینه، زیر بغل و اینجور جاهاست. طرف ممکنه بهتون حمله کنه و حتی بهتون چاقو بزنه. مشخصه که این زبان بدنِ خطرناکیه. امنترین گزینه نیست.
در مقابل اگه دستهاتون رو ضربدری بگیرین،گردنتون رو جمع کنین،چند فایده داره. اندامهای حیاتی یعنی ششها، قلب و گردن رو مخفی میکنه. همچنین اطلاعات بیشتری از طریق چشمها به دست میارید، چون چشمها کاملاً بازن و دارید اطرافتون رو نگاه میکنید. نکتهی دیگه هم اینه که در این حالت برای شروع دعوا شرایط کمخطرتری دارین. دستهاتون نزدیک صورتتونه. مشخصه که رفتار دوم کمخطرتره .امنتره. ولی مشخصه که هرکسی ببینه فکر میکنه که حالت اول اطمینان بیشتری نشون میده و ارزش بالاتری داره.
پیچیدگی اصلی در بحث زبان بدن هم همینه. بهطور کلی رفتارهایی که شرایط شما رو خطرناکتر میکنن، مطمئنتر در نظر گرفته میشن. جذابتر و ارزش اجتماعی بالاتری دارن اما قسمت دیگهی ماجرا اینه که رفتاری که با محافظت از بدن شما رو امنتر میکنه، بزدلانهتر، کماطمینانتر و کمتر جذاب به نظر میاد. تمام اینها در نهایت ارزش اجتماعی رو پایین میاره.

آیا قرارگرفتن در شرایط خطر ما رو جذابتر نشون میده؟
این قانون مهم رو بهیاد داشته باشین: با وجود اینکه چند استثنا وجود داره ولی در بیشتر موارد شرایط همینه که گفتم. هرچه زبان بدن خطرناکتر باشه، جذابتر و مطمئنتر به نظر میاد. دلیلش اینه که افرادی که میتونن در شرایط خطرناک زبان بدن خوبی از خودشون نشون بدن، تقریباً همیشه آدمهای قابل اطمینان، قوی و باحالی به نظر میان.
راستش رو بخواین شما هم لازم ندارین که اینا رو بهتون بگم. این همون بخش از زبان بدنه که همه بهطور غریزی بلدیم. برای همینه که زبان بدن این قدر قویه. لازم نیست که لیستی از تکتک رفتارهای زبان بدن بنویسم تا بخواین بدونین که افراد چه زمانی ترسیدن، مطمئنن، دستپاچهان و یا دلواپسن. آدم با نگاهکردن خودش میفهمه. با یه نگاه میشه فهمید چه شرایطی داره. از طرفی خوبه که تمام این رفتارها رو در یک قالب کلی بیان کرد. اینطوری دفعهی بعدی که یکی رو تو خیابون دیدین که سرش خم شده و با چشمهاش اطراف رو میپاد، متوجه میشین که حس میکنه احتمالاً در خطره. یا مثلاً اگه سر قرارین و بعد از اینکه چیزی گفتین میبینین که شخص مقابل یه کم خودش رو جمعوجور میکنه یا حالت تدافعی میگیره. همچین چیزی نشونهی اینه که چیزی که گفتین مشکلی داشته و میتونین موضوع رو بیشتر باز کنین.
پس در مورد مثال برج رادیویی یاد گرفتین و فهمیدین که بدن شبیه یه فرستندهی بزرگ رادیوییه که بهطور مداوم در حال ارسال و دریافت سیگنالهای زبان بدنه که نشون میده در هر لحظه حالتون چطوره. همچنین در مورد یکی از دو جزء اصلی چهارچوب زبان بدن یاد گرفتین که همون خطر بود. بهطور کلی هرچه زبان بدن شخص رو در شرایط امنتری قرار بده، داره زبان بدن بدتری از خودش نشون میده یعنی از لحاظ ارزش اجتماعی و ترس و نگرانی بدتره، اما هرچه زبان بدن شخص رو در شرایط خطرناکتری قرار بده، خاطرجمعتر و جذابتر به نظر میاد.